ریاضیات

سن

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم .


نسبت طلایی

نسبت طلایی یکی از زیبایی‌های دنیای ریاضی است که رد آن را در جای‌جای طبیعت می‌توان مشاهده کرد، از نسبت طول اندام‌های انسان گرفته تا چشم‌نوازترین آثار معماری و حتی رشد مارپیچ دانه‌های گل آفتابگردان.

نسبت طلایی، عددی غیرگویا (گنگ) است که با حرف یونانی فی نمایش داده می‌شود. مقدار دقیق آن از رابطه 2/( 5√+1)= φ بدست می‌آید که حدود 1.618033988749894848294586834 است. بسیاری از هنرمندان معتقدند شکل‌هایی که در آن‌ها نسبت طلایی رعایت شده است، چشم‌نوازترین شکل‌های ممکن را تشکیل می‌دهند. مثال معروف آن‌ها، کاغذهای استاندارد سری A (مانند کاغذ A4 به ابعاد 210×297 میلی‌متر) است که در آن‌ها نسبت طول به عرض برابر نسبت طلایی است. نسبت طلایی هم‌چنین از رشته فیبوناچی نیز بدست می‌آید. رشته فیبوناچی یکی از جالب‌ترین رشته‌های اعداد است که در آن، عدد بعدی برابر حاصل‌جمع دو عدد قبلی است (1,1,2,3,5،8،13,21,34،55،89 و ...) و هرچه این رشته بیشتر ادامه پیدا کند، نسبت عدد بزرگ‌تر به عدد قبلی به نسبت طلایی نزدیک‌تر می‌شود.
مایکل بلیک، موسیقیدانی که به ریاضیات علاقه دارد، قطعه‌ای موسیقی را بر اساس نسبت طلایی نوشته است. او برای این کار، رقم‌های اعشار نسبت طلایی را به صورت نت‌های موسیقی بازنویسی کرده و حاصل آن‌ را به صورت یک کلیپ ویدیویی آماده کرده است.


7

*رنگین کمان 7 رنگ دارد .

*عجایب جهان 7 تا هستند .

* سوره حمد که اولین سوره قرآن است 7 آیه دارد .

* آسمان 7 طبقه دارد .

*موسیقی ایران و یونان 7 دستگاه دارد .

* 7 نوع ساز بادی وجود دارد .

* 7 نت موسیقی وجود دارد .

* ایرانیان برای اهورامزدا 7 صفت نیک بر می شمردند .

* سفره سال نو 7 س دارد .

* عرفای بزرگ برای عشق و وصال 7 مرحله طی می کنند .

* طواف نیز 7 بار است .


 

الاغ گفت : علف آبی ست..!

گرگ گفت : نه سبز است .

رفتند پیش سلطان جنگل و ماجرای اختلاف خود را گفتند.

شیر گفت : گرگ را زندانی کنید !

گرگ گفت: مگر علف سبز نیست ؟!

شیر گفت : سبزه ! ولی دلیل زندان تو، بحث کردنت با الاغه..!!

ادامه مطلب

خودت و خدا کفایت می کند.

چه فرقی میکند که آدم ها چه فکری درباره ی تو خواهند داشت...

مهم خــدایت است که قبولت داشته باشد...


پارادوکس منطقى

پارادوکس منطقى

 

به درستی معلوم نیست که اولین دفعه چه کسی این پارادکس را ابداع کرد، ولی بنا به گفته‌ی کواین - قیلسوف علم مشهور - این مساله قبل از سال 1940 بر سر زبان‌ها افتاده و دهان به دهان می‌گشت و عموماً به صورت  مسأله‌ای تحت عنوان شخص محکوم به مرگ مطرح می‌شد که اکنون ما به شرح آن می‌پردازیم:


در یک روز جمعه دادگاه شخصی را به مرگ محکوم کرد. قاضی به زندانیِ محکوم گفت:

ظهریکی از روزهای هفته‌ی آینده حکم اعدام درباره‌ی تو اجرا خواهد شد، ولی ما آنروز را برای تو مشخص نخواهیم کرد و تو هرگز قبل از آن روز اطلاع پیدا نخواهی کرد و فقط شش  ساعت قبل یعنی صبحِ روز اجرای حکم موضوع را به تو اطلاع خواهیم داد.

قاضیِ مذکور در همه‌ی عالم به ذکاوت و خوش‌قولی مشهور بود و همیشه دقیقاً به گفته‌ی  خود عمل می‌نمود.

زندانی به همراهی وکیل مدافع خود به سلولش داخل شد و هر دو غمزده در گوشه‌ای به فکر  فرو رفتند. ناگاه وکیل مدافع با لبخندی پیروزمندانه سکوت را شکست و گفت:

اجرای حکم  قاضی امکان ندارد.

زندانی گفت:

من که چیزی سردر نمی‌آورم. چرا؟

وکیل مدافع پاسخ داد:

اجازه بده تا درست برایت شرح دهم: مسلماًً آن‌ها روز جمعه  نمی‌نتوانند تو را اعدام کنند. به دلیلِ اینکه اگر فرضاً بخواهند در روز جمعه‌ی  آینده حکم را اجرا نمایند. در این صورت تو تمام روزهای هفته و همچنین بعدازظهر  پنج‌شنبه زنده خواهی بود و چون فقط روز جمعه یعنی یک روز دیگر به مهلت باقی مانده، بعد ازظهر پنج‌شنبه برای تو مسلم خواهد شد که فردا یعنی روز جمعه و تنها روز آخر  هفته ، حکم اجرا خواهد شد. در نتیجه تو روز اجرای حکم را یک روز پیش‌تر پیش‌بینی و  قبل از صبح جمعه از آن اطلاع حاصل کرده‌ای و این موضوع نقض حکم قاضی بوده و گفته‌ی  او را بی‌اعتبار خواهد کرد.


زندانی گفته‌ی او را تصدیق کرد.وکیل مدافع ادامه داد:

بنابراین روز جمعه‌ی آینده از فهرستِ روزهای مهلت حذف و در  آن روز حکم غیرقابل اجرا است. و اما روز پنج‌شنبه نیز نمی‌توانند تو را اعدام کنند  چون در بعدازظهرِ چهارشنبه دو روز بیشتر به آخر هفته نمانده و چون روز جمعه از  فهرست حذف شد ، تنها روز پنج‌شنبه آخرین روز اجرای حکم می‌باشد نتیجتاً بعدازظهر  چهارشنبه تو خواهی دانست در روز پنج‌شنبه که آخرین روز امکان اجرای حکم است، تو را  اعدام خواهند کرد. اطلاع تو یک روز پیشتر از اجرای حکم مجدداً متناقض با حکم قاضی  است. بنابراین پنج‌شنبه نیز حکم غیرقابل اجرا است. چهارشنبه نیز امکان اجرای حکم  وجود ندارد چون جمعه و پنج‌شنبه حکم غیرقابل اجرا شد و فقط چهارشنبه آخرین روز  اجرای حکم تشخیص داده شد و تو که بعدازظهر سه‌شنبه هنوز زنده هستی، اجرای حکم روز چهارشنبه را پیش‌بینی خواهی کرد و از آن اطلاع خواهی یافت.

در این موقع که زندانی از حالت غمزدگی بیرون آمده بود با لبخندی مسرت‌بخش گفت:

پس  به هر طریق می‌توان گفت که روز سه‌شنبه و سپس دوشنبه و بالاخره یک‌شنبه نمی‌توانند  مرا اعدام کنند و فقط فردا یعنی شنبه باقی است. و اما فردا نیز اجرای حکم برای آنها غیرممکن است چون در این صورت من امروز موضوع را  خواهم فهمید.


ملاحظه می‌شود از لحاظ منطقی هیچ تناقضی در حکم قاضی جهت اعدام زندانی وجود ندارد  با این وجود حکمش غیرقابل اجرا است. به دلایل بالا به نظر می‌آید که حکم قاضی باعث نقض حکم خودش شده است، اگر حکم را  اجرا کند خلاف حکم خودش شده است، اگر حکم را اجرا کند خلاف حکم خود عمل کرده و اگر  اجرا نکند باز هم خلاف حکم خود رفتار نموده.


پارادوکس هاى منطقى

پارادوکس هاى منطقى

سقراط گفته است یونانی ها دروغگو هستند ولی خود سقراط هم یونانی است. پس او دروغ گفته که یونانی ها دروغ می گویند پس یونانیها راستگو هستند و سقراط هم که یک یونانی است، راستگوست پس راست می گوید که یونانیها دروغگو هستند پس...........آخر یونانیها دروغگواند یا راستگو!؟




زندگی نامه دکتر کرمزاده

زندگی نامه دکتر کرمزاده

پروفسور «امید علی شهنی کرم زاده » در جهان علم نیاز به معرفی ندارد. او یکی از ریاضی دانان برجسته و نام آور جامعه ریاضی ایران و جهان است . در 27 سالگی مفتخر به اخذ دکترای ریاضی از کشور انگلستان شد و تاکنون مقالات بسیاری حاوی ریاضی اصیل در مجلات خارجی به چاپ رسانده است . استاد دانشگاه شهید چمران اهواز علاوه بر شرکت در کنفرانس های ریاضی خارج از کشور و ایرادسخنرانی در چندین المپیاد جهانی ریاضی نیز به عنوان سرپرست تیم اعزامی جمهوری اسلامی ایران حضور داشته است .
پروفسور شهنی کرم زاده متولد شهرستان مسجدسلیمان است و صادقانه و صمیمانه به شهر، استان وبه ملت ایران عشق می ورزد. او اخیرا به خاطرتلاش برای عمومی کردن علم ریاضی ، موفق به کسب جایزه ترویج علم ایران و لوح تقدیر ویژه شد.
برگزاری کنفرانس ریاضی کشور دراهواز، بهانه ای شد تا با این بزرگ مرد ریاضی ایران ، که هم اینک شصتمین سال زندگی خود را می گذراند و این کنفرانس نیز به مناسبت بزرگداشت شصتمین سالروز تولد او برگزار شد، گفت و گویی داشته باشیم .
شهنی کرم زاده ، مهربان ، ساده ، بذله گو و دوست داشتنی است . تا آنجا که در حین پاسخ به یکی ازپرسش های خبرنگار " اشک از دایره چشمانش جاری شد و برگونه هایش لغزید; درحالی که از آموضوع مورد بحث 40 سال گذشته بود با هم این گفت و گو را می خوانیم :

سوال : امید علی شهنی کرم زاده کیست ؟
کرم زاده : یک انسان معمولی که متولد شهرستان مسجدسلیمان است و 60 سال دارد.
سوال : از دوران تحصیل خود بگویید؟
کرم زاده : تحصیلات ابتدایی و متوسطه را درمسجدسلیمان گذراندم . در سال 48، لیسانس ریاضی را از دانشگاه تهران گرفتم و با بورسیه دولت به انگلستان رفتم و از دانشگاه «اکستر» به ترتیب در سال های 50 و 53 فوق لیسانس ودکترا گرفتم .
سوال : چقدر احساس مسوولیت می کنید؟
کرم زاده : تا آنجا که توان داشته باشم . ابتدا نسبت به مملکتم و مردم احساس مسوولیت می کنم ، بعدبه استان ، شهر، خانواده و خودم .
سوال : شما در استان معروف تر هستید یافلان بازاری ؟
کرم زاده : نمی دانم ولی به لحاظ اینکه روابطعمومی ام با مردم بد نیست و درباره مشکلات شان با من در تماس اند، حتی مشکلاتی که مستقیم به من ارتباط ندارد نیز هر کمکی که از دستم برآید،دریغ نمی کنم ; لذا کم و بیش شهرت دارم .
سوال : چه بیت شعری ، هم اینک به ذهن تان می رسد؟
کرم زاده : با توجه به اینکه درحال برگزاری کنفرانس ریاضی هستیم و دلهره داریم و برای برگزاری هر چه باشکوه تر آن آماده ایم ، شعر «درنا امیدی بسی امید است / پایان شب سیه سپیداست » را در خاطره دارم .
سوال : به جز ریاضی به چه چیزهایی فکرمی کنید؟
کرم زاده : به مردم . اگر چه ریاضی تمام زندگی و علاقه من بوده و هنوز هم تا پاسی از شب بیدارم ولی هر از چند گاهی فکر می کنم ،نکند برای خدمت به مردم ، حرفه خوبی انتخاب نکرده ام . البته به عنوان یک معلم احساس رضایت می کنم ، اما اگر می توانستم به مردم عادی که نمی خواهند ریاضی بخوانند، خدمت بکنم ،راضی تر بودم .
سوال : چه قدر برای کارتان وقت می گذارید؟
کرم زاده : خیلی . تمام کار و زندگی ام شده ریاضی تازه بیشتر کار من در ریاضی ، از شب شروع می شود.
سوال : اخیرا چه جایزه ای گرفته اید؟
کرم زاده : جایزه ویژه ترویج علم ایران که ازطرف انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کشور توسطداوران خارجی به بنده اهدا شد. آن گونه که اعلام کردند، از بین 120 کاندیدا بنده انتخاب شدم .
سوال : این جایزه ارزش ریالی هم دارد؟
کرم زاده : ارزش ریالی ندارد و از این موضوع خوشحالم .
سوال : کار خانه هم انجام می دهید؟
کرم زاده : بعضی وقت ها. هر وقت از کار ریاضی خسته می شوم ، ظرف می شویم ، در پختن غذا به همسرم کمک می کنم ، گوشت خرد می کنم . ماهی تمییز می کنم ، سبزی را حتما خودم می شویم اماجارو کردن را دوست ندارم
سوال : اگر ریاضی دان نمی شدید، چه شغلی انتخاب می کردید؟
کرم زاده : از ابتدا دوست داشتم معلم شوم .
سوال : چرا؟
کرم زاده : چون از کلاس پنجم دبستان علاوه برخواندن درس ، تدریس هم می کردم و شوق وذوق معلمی در من شکل گرفت . هر چند که با پول تدریس می رفتیم سینما، اما تدریس بچه ها باعث شد که درس ها را جدی تر بخوانم .
سوال : آیا ریاضی سخت است ؟
کرم زاده : ریاضی اصلا سخت نیست . قشنگی ومسایل آن در این است که با کمی تلاش انجام می شود. تازه هر کاری که راحت انجام شود که کار نیست . در ثانی ریاضی را یک مقدار ما معلم هاسختش کرده ایم آنچه باید از ریاضی درکلاس درس تدریس شود، سخت نیست ولی چون علم خیلی گسترده است و یک نفر فکر می کند باید همه آن را یاد بگیرند، برایش سخت است .
سوال : درباره زندگی چه نظری دارید؟
کرم زاده : زندگی یک پروسه موقتی است . در این پروسه ، مهم نیست که هر کسی چقدر پول دارد.هر چند که خیلی ها تصورشان از زندگی ، داشتن وضعیت مالی است ، اما این گونه نیست . بایداندازه زندگی را تشخیص دهیم و زیاده خواهی نکنیم . هر انسانی اگر همان طور که خود را محق می داند، حق دیگران را هم در نظر بگیرد و برای
پول جایگاهی بیشتر از تهیه لوازم و مایحتاج زندگی در نظر نگیرد، مشکلی نخواهد داشت .انسان اگر برای خواسته های مالی اش حدی قایل شود و تمام عمر را برای به دست آوردن ونگهداری پول صرف نکند، می تواند از مفهوم زندگی لذت ببرد.
ما باید از زندگی دیگران تجربه بگیریم . کمتردیده ام که از آنانی که رفتند و میلیون ها تومان ازخود به یادگار گذاشتند به خوبی یاد شود. حتی خانواده های این افراد از آنان به خوبی یادنمی کنند; چرا که بچه های آنان در زمان جوانی نیاز به پول داشتند اما در سنین پیری پول به دست شان رسید که تاثیری در زندگی آنهانگذاشت .
انسان تا زمانی که زنده است ، باید به فرزندانش کمک کند; تا وقتی که از دار دنیا رفت ، نیاز نداشته باشد به کسی کمک کند. یعنی هر چه قرار بودبدهد، در زمان حیاتش بدهد.
سوال : زندگی سخت تر است یا ریاضی ؟
کرم زاده : زندگی سخت تر است .
سوال : قبول دارید «تا شقایق هست ،زندگی باید کرد»؟
کرم زاده : بله .
سوال : چرا؟
کرم زاده : چون زندگی نعمتی است که به انسان هاداده شده است . زنده بودن ، وجود داشتن ودرک وجود یکی از بی نظیرترین مفاهیم در دنیااست . باید قدر آن را دانست و زندگی کرد.
سوال : چرا به تهران یا خارج از کشورنرفتید؟
کرم زاده : اگر مسجدسلیمان از همان اول دانشگاه داشت ، آنجا می رفتم . انتخاب اهواز به خاطرنزدیکی به مسجدسلیمان است . من خودم رامدیون مردم و فرهنگ سالم ، ساده ، پاک و انسانی مسجد سلیمان می دانم ; چرا که در این شهرستان درس خواندم و زندگی کردم و ساخته شدم .
مسجد سلیمان اگر چه شهر بود، اما برای نسل مامثل خانه ما بود. توی خیابان تمام مردم رامی شناختیم . تمام پدران و مادران را پدر و مادرخود می دانستیم و آنها ما را بچه های خود به حساب می آوردند و هیچ گونه خطایی نمی کردند. واقعا فکر می کنم که آن زمان ،استثنایی بود.
حیف که نویسنده نیستم ، تا احساساتم را بیان کنم .به انسان های آن زمان و آن نسل می شد صد درصد اطمینان کرد.
سوال : کار سیاسی هم می کنید؟
کرم زاده : نه . ولی از تمام جریانات سیاسی بااطلاع هستم و خوب می فهمم ، مثل مسایل ریاضی . اما فعلا کار سیاسی نمی کنم و علاقه ای ندارم .
سوال : بزرگ ترین مشکل استان خوزستان به نظر شما چیست ؟
کرم زاده : هم اکنون که درحال برگزاری کنفرانس ریاضی هستم ، نبود هتل بزرگ به خوبی احساس می شود. اهواز به دو سه هتل خیلی بزرگ نیازدارد; هتل هایی که دو سه هزار نفر را در خودجای دهد، با امکانات مدرن و محل های تفریحی .
باید در کنار کارون ، محل های تفریحی ساخته شود و کار فرهنگی صورت گیرد. اقوام باید به هم نزدیک شوند و همه فکر کنند که نخست ایرانی هستند، بعد خوزستانی و هیچ کس فکر نکند که کجایی است و نداشتن یک طرز فکر مشترک یکی از ضعف هاست .
سوال : اگر استاندار بودی ، چه می کردی ؟
کرم زاده : نمی توانم به این مسایل فکر کنم . چون دوست ندارم استاندار شوم .
سوال : دوست داری جای کسی بودی ؟
کرم زاده :نه . همین کاری که الان دارم ایده آل است .
سوال : از دوران کودکی چیزی به یاد دارید ؟
کرم زاده : همش یادم است . از 5 سالگی به یاددارم که در ریل ویل مسجد سلیمان بودیم .
سوال : از خاطرات دوران دبستان بگویید.
کرم زاده : اول دبستان من و پسر خاله ام (علی ضامن ) همکلاس بودیم . منزل آنها جنب مدرسه بود اما من از راه دور می آمدم . او از خانه نان وپیاز بر می داشت و ما می رفتیم پشت مدرسه و نان و پیاز می خوردیم و مدرسه هم نمی رفتیم و بازی می کردیم . دو ماهی مدرسه نرفتیم . با این که برادربزرگم (رستم )این موضوع را فهمید و دوباره به مدرسه رفتیم . اصلا نمی دانستم مدرسه چیه یادم می آید معلم باسواد و جالبی داشتیم به نام «محیط»که گیوه به پا داشت .
علی ضامن جلوی من می نشست و خیلی هم فضول بود. او کاری کرد که معلم عصبانی شد وگیوه اش را از پا درآورد و پرت کرد به طرفش . امااین پسرخاله ما سرش را دزدید و گیوه به صورت من خورد من هم که حسابی ضربه دیده بودم بانوک تیز مداد کوبیدم بر سر علی ضامن به گونه ای که سرش خون آمد
این را هم اضافه کنم که کلاس اول دبستان مردودشدم ، اما علی پسرخاله ام قبول شد ولی از کلاس سوم دبستان تا وقتی که دیپلم گرفتم هر سال شاگرد اول می شدم . همچنین شاگرد اول خوزستان و شاگرد اول دانشگاه تهران و نیز فارغ التحصیل ممتاز کشور در رشته ریاضی شناخته شدم . البته شاگرد اول چیز خوبی نیست و انتخاب شاگردان اول عادلانه نیست . این روش باید عوض شود. باید دسته های اول ، دوم ، خوب و متوسط وضعیف درست شود; چرا که بین شاگرد اول و دوم اختلاف ها معمولا جزیی است و این عادلانه نیست . اگر یک دسته شاگرد اول باشند، خطاها راکمتر می کند.

خانواده سبز : از دوران دبیرستان چه خاطره ای دارید؟
کرم زاده : معلم هایی داشتیم که ورقه های تاریخ وجغرافیا و علوم اجتماعی را به ما می دادند که تصحیح کنیم . به همین خاطر حسابی درس می خواندیم . البته ما چند نفر بودیم که ورقه های بچه ها را تصحیح می کردیم . ورقه های خودمان رابه همدیگر می دادیم و بدون کوچک ترین ارفاقی نمره می دادیم ; با این حال همیشه 20 می گرفتیم .این احساس مسوولیت برای ما جالب بود. البته هیچ کدام از بچه های کلاس نمی دانستند که ماورقه های آن ها را تصحیح می کنیم . از همین زمان بود که یاد گرفتیم باید تعهد داشته باشیم . دومعلم ریاضی روی من تاثیر گذاشتند. مرحوم «اسحاق با ورصاد» و «سعادتی » که خیلی خوب درس می دادند. تکیه کلامش این بود: «تا چشم به هم بزنی ، 50 سال گذشته »، اما برای ما از شنبه تاجمعه یک عمر می گذشت به این خاطر در دل می خندیدیم اما الان احساس می کنم که بایدمی گفت : «تا می خواهی چشم به هم بزنی 50سال گذشته است »
در راهنمایی هم دو معلم ریاضی (گیتی زاده ووکیلی ) خیلی روی من اثر گذاشتند. کارشان عالی بود. به این کنفرانس دعوت شده اند. اگر چه این کنفرانس به خاطر شصتمین سال تولد من برگزارمی شود، اما سن من یک سال کمتر از شناسنامه است . این را خدا بیامرز مادرم همیشه تاکیدمی کرد.
سوال : چه چیزی شما را خیلی اندوهگین کرده است ؟
کرم زاده : زیاد اتفاق افتاده است وقتی که یک انسان از دست می رود، به خصوص اگر جوان باشد. هر چند که از اقوام و فامیل نباشد اما اگربشناسمش خیلی اندوهگین می شوم . همچنین وقتی صدمات کلی به انسان ها وارد می شود; مثل زلزله در بم و سیل در سونامی . انسان و قتی که بچه هایی را به یاد می آورد که پدر ومادرهای شان را از دست داده اند و آنها را مثل بچه های خود بداند، اندوهگین می شود. به طورکلی رنج و عذاب انسان ها و حتی حیواناتی که درهمین کوی استادان دنبال جان پناه برای رهایی از سرما و باران هستند، مرا عذاب می دهد.
سوال : چه چیزی شما را خوشحال می کند؟کرم زاده :خوشحالی انسان ها. اگر همه انسان هاخوشبخت تر از من باشند، آن وقت احساس خوشبختی می کنم . اگر دریابم که هیچ انسانی به من نیاز ندارد، حتی از مرگ هم هراسی ندارم
سوال : از خداوند چه آرزویی دارید؟
کرم زاده :برای خودم آرزویی ندارم . ولی برای انسان ها حتی آنهایی که از نظر تفکر مشکل دارند ودر خط منطقی و صحیح نیستند، آرزو دارم که خداوند آنها را به راه راست هدایت کند وقسمت های واقعی زندگی و درست زندگی کردن را به آنها نشان دهد. انسان باید بالفطره و طبیعی درست فکر کند و مادی گرا نباشد.
سوال : تا حال چند شاگرد داشته اید؟
کرم زاده :در طول 30 سال که تدریس می کنم ،بیش از 9 هزار نفر دانشجوی لیسانس داشتم .100نفر دانشجوی فوق لیسانس و 18دانشجوی دکتری که 12 نفر آنها فارغ التحصیل شده و 6 نفردیگر در حال فارغ التحصیل شدن هستند. 15سال در جریان کارهای المپیاد ریاضی بودم .آموزش دانش آموزان المپیادی بر عهده من بود.در دانشگاه های شهید شیرودی و شریف ، آموزش می دادم و چندین بار به عنوان سرپرست تیم اعزامی به خارج از کشور رفتیم . در کشورآرژانتین ، بین بیش از 80 کشور، مقام اول راکسب کردیم . سخت است که این مقام اولی رادوباره تکرار کنیم .
سوال : تا به حال دانش آموز یا دانشجویی را تنبیه کرده اید؟
کرم زاده :وقتی که دانش آموز دبیرستان بودم ،تدریس خصوصی هم می کردم . یک بار یکی ازدانش آموزان که مسن تر از من بود و گویا دندانش درد می کرد، بدجوری اعتراض کرد و من نمی دانم چطور شد که عصبانی شدم و حرکتی ازمن سر زد که همان روز خیلی ناراحت شدم و شب رفتم از او عذرخواهی و دلجویی کردم .
پروفسور شهنی کرم زاده این جا که رسید، سکوت کرد. نگاهش کردم . دیدم اشک بر گونه هایش جاری شده است عینکش را برداشت واشک هایش را پاک کرد و با صدای بغض آلودی گفت : خیلی علاقه مند به ریاضی بود. با خودم قرارگذاشتم که بیشتر وقتم را برای یادگیری او صرف کنم . هر چه فکر می کنم ، یادم نمی آید که این برخورد چگونه شکل گرفت
سوال : دوست داشتید خبرنگار باشید؟
کرم زاده : نه ، چون لذتش را نمی توانم بفهمم
سوال : راز موفقیت خود را در چه می دانید؟
کرم زاده : از پنجم دبستان که تدریس خصوصی داشتم ، مطالب زیادی می خواندم . کتاب های زیادی گیر می آوردم و تابستان های هر سال مطالعه می کردم . چون درس می دادم ، تمام کتاب ها را دوباره مرور می کردم و یاد می گرفتم .این چیزها خیلی به من کمک کرد. در تمام مدت ،در حال یادگیری بودم . البته کارهای بچگی وبازی هم می کردیم .
محیط صادقانه مسجد سلیمان زیر بنای فکری وتحصیلی من را در دوران تحصیلی فراهم کرد.هنگام فارغ التحصیل شدن از دبیرستان ، هیچ منبع ریاضی نبود که من قبلا آن را مطالعه و مساله ای ازآن را حل نکرده باشم . وقتی که لیسانس گرفتم متوجه شدم که اگر با مدرک دیپلم هم به انگلستان می رفتم ، می توانستم مدرک فوق لیسانس ودکتری بگیرم ; چرا که معلومات بسیاری در ریاضی کسب کرده بودم .
سوال : چرا می گویند: دو دو تا می شه ، چهارتا؟
کرم زاده :در پایه سه ریاضی ، دو دو تا می شود 11تا همیشه 4 تا نمی شود

← صفحه بعد